وقتی تو شب گم می شدم
حتی دیگه صورتت رو یادم نیست. تنها چیزی که ازت یادمه، وزن زیاد و صدای تیزته!
چه بلایی سرم اومده؟
بهار
وقتی بچه تر بودم، زمان خونه تکونی ها همیشه از یک چیز لذت می بردم. اینکه پنجره ها پرده ندارن. حس می کردم به همسایه هام نزدیک شدم.
این روز ها، ساعت 10:00 شب، حس می کنم به اندازه تمام خونه های کنارم هم دل دارم. با هم یک چیز را فریاد میزنیم.
تاریخ را رقم می زنیم.
Independence
تمام خاطرات این روزها را ثبت می کنم برای کوچ بزرگی که در پیش دارم.
امیدوارم روزی سربلند، به فرزندانم بگویم که من و هم نسلهایم سرزمین پدری را از صدها سال استبداد رهانیدیم.
این مردم نازنین
خاطرات رضا کیانیان بسیار زیبا و جذاب هستش. وقتی میخوندم همش یاد فیلم “ماهی ها عاشق می شوند” بودم.
پیشنهاد می شود!
پ.ن: مرتبط: این مردم نازنین در میکسر
Victory
نگاه مضطرب او بر منٍ بی خیال و ضجه های عاشقانه تو برای من، خبر از پیروزی بزرگ من می دهد.
تو هنوز برای من مرده ای …
میلاد – بهار 88
What?!
کدوم الاغی تو مخ این مردم کرد که سنت های ایرانی رو با آموزه های اسلام ترکیب کنن که آخرش “قرآن” سر از سفره هفت سین در آره؟!
بهار
امسال بهار بدجوری زمستون رو کنار زد!
اگر زمستان را به سردی و تاریکی تعبیر می کنید، آرزو می کنم مثل بهارش، سال 88 بدی های زندگی تان را کنار بزند؛
و اگر مثل من زمستان را دوست دارید، آرزو می کنم زیبایی جای زیبایی های زندگی تان را بگیرد.
دوستی ها ، شادی ها و زیبایی ها تان هر سال پایدارتر باشد.
بهارتان مبارک